مریم دریایی

.گاهی کلمات برخاسته از احساس درونم را اینجا به یادگار می نویسم

 می شکند سکوت شب را

آهنگی با اشک و

 زمزمه ی یک نام

...

تکرار میشود ملودی ها

پی در پی

مدام

 ...

 ابرهای نقره ای

 ماه روشن

 و

جاده ،

خیس از نگاه بسته ای

که مرور می کند خاطره ها را

 در هر نُت آهنگ

بی سرانجام

...

* به همراهی این آهنگ نوشته شد.

نوشته شده در دوشنبه ۱ خرداد ۱۳٩۱ساعت ٥:۳٢ ‎ق.ظ توسط مریم شرفی نظرات () |

آیینه که باشی

خوب می دانی پاسخ لبخند را

و جهان 

 آیینه هایی که نمی دانی

می بینند حتی

 کم ترین ترفند را...

 

نوشته شده در دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ٤:۱٠ ‎ق.ظ توسط مریم شرفی نظرات () |

دست تو پناهم شد در وحشت ویرانى

وقتى همه مى رفتند گفتى که تو مى مانى

ایثار تو دریا را از شرم، خجل کرده

با تشنۀ بخشایش، منظومۀ بارانى

در ظلمت تاریکى، فانوس کلام تو

همراهى من مى کرد دل را به غزلخوانى

دورم ز نگاه تو، دلتنگ صداى تو

خوابم که نبُرد امشب لالایى و میخوانى؟

مادر! گل تو مریم ، در دلهره و ماتم

هر بار به خود گفته :" لیلی" و نرنجانی...

 

* پی نوشت: مادر نازنینم ! بزرگترین درس های زندگیم؛ سخاوتمندی و بخشش را از تو آموختم... روزت مبارک!

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ۳:٢٧ ‎ق.ظ توسط مریم شرفی نظرات () |


Design By : Night Skin